خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی کلاس پنجم

درس 10: نامِ نیکو

بازدید245/4 K
تاریخ بروزرسانی1401/01/15

هیچ چیز از نگاه کنجکاو و جست‌وجوگر «محمود» دور نمی‌ماند: ستارگان زیبای آسمان که در شبانگاه با او گفت‌وگو می‌کردند؛ غروب‌های خیال‌انگیز زاینده‌رود، پرواز کبوتران؛ و از همه بیشتر، ستون‌ها، گل‌دسته‌ها و نقش‌های زیبای مساجد اصفهان. او دوست داشت همه را نقاشی کند. وقتی با هم‌کلاسی‌هایش از مدرسه بیرون می‌آمد، از او می‌خواستند تا تصویر کبوتران نشسته بر دیوار را که در دفتر خود کشیده بود، در دفتر آنها نیز بکشد.

روزی که پدرش، دست او را در دست استاد امامی می‌گذاشت؛ آن استاد بزرگ نقاشی، دریافت که محمود استعدادی فوق‌العاده دارد. استاد امامی مردی پر کار امّا بسیار کم‌حرف بود. او روزهای فراوان، محمود را به ساختن رنگ و آماده کردن قلم موها و بوم‌ها مشغول کرد.

در کارگاه استاد امامی، شعرهای دلنشین حافظ و جلال‌الدّین محمد (مولوی)، زمزمه می‌شد و محمود با این سروده‌ها و نقش و نگارها پرورش می‌یافت. بعد از ماه‌ها، استاد به محمود گفت: «محمود! حالا دیگر وقت آن رسیده است که خودت طراحی کنی».

در این هنگام، محمود با خوش‌حالی و هیجان گفت: «استاد؛ از کجا باید شروع کنم؟».

استاد امامی گفت: «از همه جا؛ از سیاهی شب تا روشنایی سپیده دم، از شفافیت آب تا سختی کوه، از ابرهای گذران تا نقشی که بر خشت‌ها زده‌اند».

محمود شروع کرد. استاد با نگاه‌های تحسین‌آمیز، هنرمندی او را می‌دید و تشویقش می‌کرد؛ اما مراقب بود که غرور به جان شاگردش نیفتد. همیشه می‌گفت: «غرور، آفت هنر است».

روزی که استاد امامی کشیدن آهو را به محمود سرمشق داد، او تمام شب، بیدار ماند و در پایان، آهوهایی را دید که از هر طرف به او نگاه می‌کردند: از رو به رو، از پشت سر، از نیم رخ، در حال فرار و ... به یاد مادر خود افتاد که هر وقت کارش گره می‌خورد، می‌گفت: «یا ضامن آهو!».

صبح روز بعد، تمام راه را دوید تا گلّه‌‌ٔ آهوانی را که کشیده بود، به استاد نشان دهد. استاد گفت: «از رو که نکشیدی؟»
محمود، در حالی که سرخ شده بود، گفت: «نه همه را ذهنی کشیده‌ام».
استاد با هیجان و ناباوری گفت: «حالا چشم‌هایت را ببند و همان آهویی را که سر مشق داده بودم، بکش».
محمود چشم‌هایش را بست و با دو سه حرکت قلم، طرح آهو را کشید.
استاد امامی، بی‌صبرانه گفت: «بَه بَه! بَه بَه! به تو می‌گویند هنرمند! من مطمئنم که تو یکی از استادان بزرگ نقاشی خواهی شد».

سال‌ها بعد، محمود فرشچیان، استادی هنرمند و نام‌آشنا در نقّاشی شد و کارهای او شهرت جهانی یافتند.

اکنون کمتر کسی است که نگاره‌ٔ «عصر عاشورا»ی او را ندیده باشد؛ چه بسیار چشم‌ها که با دیدن حالتِ سوگوار اسب امام حسین (ع) در این اثر، گریسته‌اند و چه زبان‌ها که هنرمندی و نیک نامیِ این استاد بزرگ را ستوده‌اند و با نویسنده و شاعر بزرگ ایران، «سعدی»، هم صدا شده‌اند که:

نام نیکو، گر بمانَد ز آدمی

به کزو مانَد سرای زرنگار

نامِ نیکِ رفتگان، ضایع مکن

تا بمانَد نام نیکت، پایدار

درست و نادرست (صفحهٔ 81 کتاب  درسی)

 

1- محمود با شعرهای دلنشین حافظ و مولانا پرورش می‌یافت. درست
2- تابلوی «عصر عاشورا» اثر استاد فرشچیان است. درست
3- پدر محمود دریافت که پسرش استعدادی فوق‌العاده دارد. نادرست. استاد امامی این موضوع را دریافت.

درک مطلب (صفحهٔ 81 کتاب درسی)

 

1- محمود، طرّاحی را از کجا شروع کرد؟ به گفته استاد امامی از همه جا. از سیاهی شب تا روشنایی سپیده دم از، شفافیت آب تا سختی کوه از ابرهای گذران تا نقشی که بر خشت‌ها زدند.

2- استاد امامی چه چیزی را آفت هنر می‌دانست؟ چرا؟ غرور. زیرا غرور و خودپسندی باعث می‌شود که انسان ضعف‌های خویش را نبیند و پیشرفت نکند.

3- پیام شعر سعدی چیست؟ نام نیکو و محبوبیت بین مردمان ارزشش از مال و ثروت بسیار بیشتر است و مردمان نیز باید در حفظ نام مردان نیک روزگار تلاش کنند و تا دیگران نیز همین رفتار را با آن‌ها داشته باشند.

4- چرا پدر محمود او را به استاد نقّاشی سپرد؟ زیرا محمود از همان کودکی استعداد شگفت‌انگیز خود را در نقاشی نشان داده بود و پدرش می‌خواست که استعداد او نزد یک استاد استعدادشناس پرورش یابد و به ثمر بنشیند.

درس 10: نامِ نیکو